جنس دوم و جنس ديگر

تلاش فردي سيمون دوبوووار براي تطبيق با پيرامون مردانه، تلاشي بود براي غلبه بر ضعفهايي که وي آنها را «عيوب زنانگي» مي ناميد. از نظر دوبوووار «زنِ «زنانه» را جامعه مي آفريند و نه طبيعت». دوبوووار از دنياي زنانه، حکمت زنانه، فضائل زنانه نام مي برد و مي نويسد: «اما او [دختر بچه] پيش از آنکه زن شود، موجودي بشري است». او پيشاپيش بار منفي اي را که فرهنگ و تاريخ مذکر به پديده زنانگي و هر آنچه را که «زنانه» ارزيابي مي شود، تحميل کرده است مي پذيرد و سپس تلاش مي کند تا چهره زنان را با نزديک ساختن آنان به مردان از آن بپيرايد. او توجه ندارد که زنانگي و بشريت همسان و همزمانند، درست مانند مردانگي و بشريت!

به اين دو نتيجه گيري در کتاب «جنس دوم» توجه کنيد: «اما زن «امروزي» ارزشهاي مرد را قبول دارد. او توقع دارد که همانند مردها فکر کند، عمل کند، اقدام کند، بيافريند، او به جاي آنکه در صدد بلعيدن آنها برآيد، تأکيد مي کند که برابر آنهاست» و «تا زماني که مردان و زنان يکديگر را به عنوان افراد مشابه به رسميت نشناسند، يعني تا وقتي که زنانگي به عنوان زنانگي وجود داشته باشد، ستيز ادامه خواهد يافت».

ابتدا اين پرسش مطرح مي شود که چرا زن نبايد مثل خودش فکر کند، عمل کند، اقدام کند و بيافريند؟ و بعد پس از اين يادآوري که اين زنان هزاران سال است مردها را به رسميت شناخته اند، بايد پرسيد چرا نبايد هر دو جنس يکديگر را نه به عنوان افراد مشابه، بلکه به منزلهه دو جنس متفاوت به رسميت بشناسند؟ به چه دليل زنانگي نبايد وجود داشته باشد؟

اين همان نکته مهمي است که ويرجينيا وولف نويسنده تواناي انگليسي بسي پيش تر از سيمون دوبوووار به درستي شناخت و در آثار خويش نيز بر آن تأکيد نمود: پذيرفتن تفاوتهاي دو جنس و تأکيد بر زنانگي.

دوبوووار وقتي از عدم شباهت دو جنس سخن مي گويد، منظورش تبعيض هاي موجود است: آنچه من مورد تأکيد قرار داده ام اين است که اين عدم شباهت از مقوله فرهنگي است و نه طبيعي

برابري و يا تبعيض مفاهيمي اجتماعي و حقوقي هستند، حال آنکه تفاوت پديده اي است طبيعي و وراي ارزشداوريهاي اجتماعي. از همين نکته، يعني التقاط در مفهوم تفاوت هويتي و تبعيض اجتماعي (برابري حقوقي) است که دوبوووار در معناي «من» و «ديگري» نيز دچار التقاط مي شود و تا آنجا پيش مي رود که مي گويد: «اين امري مطمئن نيست که «دنياها و انديشه ها» يي او از دنياي مردان متفاوت باشد، زيرا او با شبيه گرداندن خود به مردهاست که خود را مي رهاند». دوبوووار مي خواهد که همه خود را «من» يا در حقيقت همان «مرد» بدانند بدون «ديگري». او معتقد است که اشکال در همين است که مرد، زن را به منزله «ديگري» در نظر مي گيرد. اين التقاط در ديدگاه ويرجينيا وولف وجود ندارد

به نظر مي رسد اگر دوبوووار نيز نگرش تاريخي – فلسفي خويش را از زهر ايدئولوژيک کاملا مي پيراست، دچار چنين التقاطي نمي شد. شايد به همين دليل و بر اساس تعريفي که دوبوووار از ديگري ارائه داده است، مترجمان آلماني کتاب او را که صريح و روشن «جنس دوم» نام دارد به «جنس ديگر» ترجمه کرده اند. حال آنکه معناي «جنس دوم» خواه ناخواه پايگان (هيرارشي) جنسي را در بر دارد در حالي که «جنس ديگر» مفهومي طبيعي، با هويت و بدون ارزشداوري است. اصطلاح «نيمه ديگر» نيز که توسط برخي در مورد جنس زن به کار مي رود، تنها يک کميت بدون هويت است

  •  درباره كتاب جنس دوم دو جلد

       

      • از سيمون دوبووار

           

         

        Leave a comment

        No comments yet.

        Comments RSS TrackBack Identifier URI

        Leave a Reply

        Fill in your details below or click an icon to log in:

        WordPress.com Logo

        You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

        Twitter picture

        You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

        Facebook photo

        You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

        Google+ photo

        You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

        Connecting to %s