مساله جوانان در ایران امروز و بحران های پیش روی نسل امروز

اشاره ئ مختصر تحت بحران های اجتماعی جوانان:
1) اجتماعی: بحران اجتماعی ، در ایران امروز بروز و نمودی تام و تمام دارد و در این میان آسیبهایی که به جوانان میرساند بیش از سایر اقشار است.
برخی از عمده ترین زنان ها به این قرار اند:
1.1)اعتیاد: در جامعه ای که جوان امید و احساس امنیتی نسبت به اینده ندارد،ناگزیر است در مواجهه با اضطراب و احساسات یاس الود خویش به جیزی پناه ببرد که او را از اند یشید نبه زمان ..حال..و ..اینده.. رهایی بخشد. نبود ازادی های ارتباطی با جنس مخالف و سرکوب این غریزه طبیعی و…،اخرین امکانات تخلیه هیجان های سرکوب شده جوان را از او می گیرد و تنها راهی که می ماند مواد مخدر است که به واسطه سیاست های غلط و گاه مغرضانه و ،نبودن برنامه های علمی پیشگیرانه ،به آسانی جوانان را قربانی خود می کند.
2.1)فرار از خانه:امار نشان می دهد که سن فرار از خانه به 12 سال کاهش یافته است.این فاجعه ریشه در خشونت های خانوادگی و نبود یک نظام حمایتی حقوقی برای کودکان دارد..هیچ مرکز دولتی برای پناه دادن به این فراریان جنون و جهل و تعصب وجود ندارد.باندهای فحشا که بخشا ردشان به درون نهادهای دولتی هم کشیده شده است همه جا برسر راه این جوانان دام می گسترند.مورد کرج یکی از این نمونه ها بود. ، اقای رییس دادگاه انقلاب کرج به واسطه مرکز تحت نظر اقای رفیقد وست به تجارت دختران فراری دست میزد . دختران فراری به آسانی ، جذ ب باندهای فحشا میگردند و.راهی برای بازگشت به آغوش خانواده ندارند . چرا که بسیاری را مرگ در انتظار است و می دانند که پدر ،برادرو خا نواده انها را بی عفت و مستوجب کیفر میدانند.امار نشان میدهد که بیش از 70% دختران فراری در صورت داشتن امنیت به فرار مجدد دست نمی ند.
3.1) اشتغال: رشد جمعیت بر اساس سیاست های غلط، کشور را به جایی رسانده است که سالانه نیاز به حدود هشتصد هزار فرصت شغلی میباشد و این در حالیست که 10% زنان نیز ،مشکل تحقق بیابد.4.1) نبود امنیت: جوانان از جمله قربانیان بسیاری از بحران ها و فجایع هستند. قتل های خیابانی ، دعواهای خانگی و تسویه حساب های باندی و….

5.1) : نبود امکانات تفریحی ، ورزشی و شادی که به جایگزین های کاذ ب ،مانند بزهکاری یا توسل به خشونت در شادی های جمعی منجر میگردد.

6.1)شیوع بیماری های روانی : مطالعات مختلف انجام شده حاکی از بالا بودن سطح اضطراب و افسردگی و در نتیجه بالا بودن میزان اقدام به خودکشی در بین انهاست.گزارش هایی در این زمینه ها هم سازمان بهداشت جهانی و هم سازمان بهزیستی ایران در دست دارد، بسیار تکان دهنده میباشد. ازدواج های اقتصاد مدار و قبیله محور نیز به ویزه در بین دختران از عوامل تشد ید کننده این بحران هاست که خود کشی وگاه دیگر کشی را بعنوان اخرین راه حل توجیه میکند.
۱.۷) : فرار مغز ها و دست ها: آمار نشانگر آن است که سالانه معادل ۱۱ میلیارد سرمایه فکری از کشور خارج می شود. نبود امکان شکوفایی، باروری، مولد بودن و عدم احساس امنیت همه از عوامل موجده این مساله می باشند.
۲) بحران سیاسی: جوانان پس از انقلاب ۵۷ بحرانهای متعددی را پشت سر نهادند. با آغاز انقلاب نقشی عمده در تحرکات تعیین کننده سیاسی داشتند، با آغاز دهه شصت جز گروهی از آنها که تعلق کامل به حاکمیت داشتند، بقیه به شدت سرکوب شدند. بحران جنگ در مرزها و خفقان درون کشور، نیرویی خلاق برای جوانان باقی نمی گذاشت. عده ای با دغدغه کشور و حفظ تمامیت ارضی و عده ای با هیجان های دینی در برابر متجاوزان ایستادند بدون آنکه بخواهند به سردمداران حاکمیت باج دهند. جز رهبر پیشین انقلاب که با کاریزمای خود، انگیزه میداد. پس از فتح خرمشهر، که منافع برخی از سردمداران اجازه اتمام جنگ را نمی داد، این اقبال به فداکاری کمرنگتر شد و موج فرار و مهاجرت بیشتر گردید. ازطرف دیگر به عنوان جنگ حاکمان محدودیتهای درونی را چندین برابر ساخته بودند. پس از جنگ و درگذشت خمینی و آغاز دوران به اصطلاح سادگی، اگرچه جلوه های اجتماعی رنگ مدرن به خود می خواست بگیرد، اما در عرصه کارهای فکری خط سرکوب با شدت بیشتری استمرار یافت و جوانان هیچ مجال تجربه سیاسی در عرصه مدنی نیافتند. تا خرداد ۷۶ که ریویزیونیستهای درون حاکمیت و طیفهای اپوزیسیون قانونی داخل کشور با شعار توسعه سیاسی و جامعه مدنی، اقبال شگرف جوانان را همراه ساختند. انجمن اسلامی ها و تحکیم وحدتی ها از چماق سرکوب بودن تبدیل به یک عضو پویای اصلاحات گردیدند. جوانان به استقبال احزاب، تشکل ها، انجیوها و مطبوعات رفتند و به هویت جویی سیاسی پرداختند. اما جناح تمامیت طلب و انحصارگر که مقابله با اصلاحات و هجوم به آن را پس از کوتاه زمانی آغاز کرد، نخستین هدف حمله خود را، جوانان قرار داد.
تعطیلی مطبوعه های دانشجویی، بازداشت و احضارها، فاجعه کوی دانشگاه تهران و صحن دانشگاه تبریز در خرداد ۷۸ ، فاجعه دانشگاه لرستان ، فاجعه مجدد دانشگاه تهران و علامه طباطبایی در خرداد ۸۲ شمه ای از آن است. آنچه بر جای مانده چیست؟
گروه کثیری از دانشجویان هنوز در دانند. مجروح و کشته داده اند. فاجعه آفرینان مورد تکریم و تشویق و ارتقاء قرار گرفته اند. و این تراژدی پیوسته تکرار شده است. حتی دولت اصلاحات که وجودش را مرهون جوانانست در دور دوم که جناح راست تا حدودی موفق به رفسنجانیزه کردن خاتمی شد، قدم محکم و مثبتی برای آنها بر نداشت.
نامه ای به فردا آقای خاتمی که حاوی تکرار مکررات و سلب مسوولیت و قیاس های مع الفارق و اشتباهات بزرگ تحلیلی در زمینه تاریخی و اجتماعی بود،مرهمی نگردید.
و حاصل آن یاس و سرخوردگی بود، آنان که در منابر رسمی تـعوری النصر بالرعب را دنبال می کردند به خوبی می دانستند که پیاده نظام اصلاحات جوانان هستند و بدون آنها مشتی ژنرال ستاد نشین می مانند که توانی برای بسیج عمومی مردم در بگاه ها و نیز نهادینه ساختن اندیشه اصلاحات در بستر جامعه را ندارند.
انتخابات بی رمق شورا ها در زمستان ۸۱ زنگ خطر یاس و سرخوردگی این نسل بود.دوباره نسل های دانشگاهی بسیار کوشیدند که حرکت را جانی دوباره بخشند و از محوریت اصلاح طلبان درون حاکمیت در آورند.تعامل تنگاتنگ جنبش دانشجویی با نیروهای آزادیخواه اپوزیسیون داخل کشور نظیر نیروهای ملٌی و ملٌی/مذهبی حاکی از این واقعیت است.چیزی که ارگان های مطبوعاتی جناح انحصارگر به آن لقب عبور از خاتمی دادند.امٌا این مساله نیز با شدٌت و حدٌت مورد یورش و هجوم قرار گرفت.
دستگیری های مجٌدد و متعدد دانشجویان و شکنجه های غیر انسانی آن ها ، تعطیل نشریه های دانشجویی ،تبدیل حراست دانشگاه ها و وزارت علوم به ستاد مقابله با جنبش دانشجویی«مساله ای که به استعفای دکتر معین انجامید)، پرونده های متعدد تعلیقی ،وثیقه ای ، کفالتی و…ـ در دادگاه انقلاب که چون شمشیر دموکلس بر فراز سر فعاٌلان این جنبش قرار دارد، سرکوب خشن اپوزیسیون داخلی که در تعامل با دانشگاه نقش آفرین گردیده بود، انفعال جبهه دوم خرداد در قبال این مساله به عنوان عنصری که پایی درون حاکمیت دارد،همه و همه باعث شد ، که آن شور و نشاط و زایندگیی فکری و سیاسی در دانشگاه به خاموشی بگراید،و آن موج اقبالی که در دور اوٌل اصلاحات شاهد آن بودیم، به سوی رخوت میل کند.

۳)ـفرهنگی: بحران فرهنگی در لایه های مختلف جامعه جوان نمود و بروز و ظهور دارد.استادی میگفت: جوان با ورود به دانشگاه ایران کنف میشود؛ هیاهو برای هیچ. در کشوری که به علت برنامه ریزیهای غلط فرهنگی و آموزشی گمان عمومی آنست که همه راهها به دانشگاه ختم می شود و همه دانشگاهها به مدرک، نمی توان انتظار بالندگی فرهنگی داشت. حجم عظیم داوطلبان کنکور، هزینه های سرسام آور کلاسهای کنکور، دانشگاههای تازه روئیده بدون پشتوانه که با اقبال روبرو می شوند، همه حاکی از نگرشی بیمار در عرصه فرهنگی است. در این میان فرهنگ ملی از همه مظلومتر است. در کل طول تحصیل مدرسه ای و دانشگاهی یک کتاب منسجم تاریخ باستان یا معاصر که بیغرضانه نوشته شده باشد، نمیبینیم. آئین های ملی ارج نهاده نمی شود. ادبیات فارسی به گونه ای اجباری، بیروح، گزینشی و خسته کننده مطرح می گردد. برای همین است که هویت ملی چنانکه باید شکل نمی گیرد. واژه ملی تا سالها مترادف مرتد بود، در زبان حاکمان دشنام قلمداد میشد و بعد برای منافع خود آن را مصادره کردند. جوانی که اسطوره های ملی خود را نشناسد، بیگمان به اسطوره های ساخته شده غربی پناه می برد که شبانه روز تبلیغ میگردند. وقتی با موسیقی خود آشنایی درست پیدا نمیکند، تجدد را در پناه جستن به موسیقی های دسته چندم غربی و از آن بد تر محصولات کشور ترکیه دنبال میکند. وقتی جز خفقان در کشور خود نمی بیند، وقتی به علت ددمنشی حاکمانش چهره ای سیاه از کشورش در رسانه ها می یابد، گرایش او به فرهنگش به یقین کم می شود. موج سوارانی مغرض و تحت حمایت، از این فرصت استفاده می کنند و در نواحی قومی به تشدید نیروی گریز از مرکز می پردازد. پانهاییکه چون قارچ می رویند و با تحریف تاریخ و سوء استفاده از جهل نسل جوان به گذشته خود و به فرهنگش اندیشه های شوینیستی تجزیه طلبانه را به او تزریق میکنند، از محصولات همین بحران فرهنگی است. سیاست های منفعلانه و غیر مدبرانه دستگاه وزارت خارجه ایران و اهمال مسئولان فرهنگی تشدیدگر این بحرانهاست.در حالیکه این نسل نشان داده است زمینه مستعدی برای بارور ساختن هویت ملی خود دارد. نسلی که در کتابهای تاریخش، دکتر محمد مصدق به عنوان یک خائن نامسلمان غربزده معرفی شده است، در نخستین بارقه های اصلاحات وقتی پا به عرصه اجتماعی می گذارد عکس و نام مصدق را همراه می دارد و در شعارهایش، مقاله هایش، موضع گیریهایش از او نام می برد و او را به عنوان نماد ملی گرایی دموکراتیک، در برابر به قدرت نشستگان عرضه می دارد. نسلی که تاریخ باستان برایش در استبداد ۲۵۰۰ ساله خلاصه شده است، از کوروش و منشوراو و تکثر گرایی دینی در زمان او از داریوش و مجلس مهستان او سخن به میان آورد و به جستجوی تاریخ ۶۰۰۰ ساله پرداخت. نسلی که در تمام تجمعات سیاسی و حتی جشنهایش، سرود ای ایران را ترجیع بار تکرار کرد.اما به راستی در برابر این تشنگی و خواست به او چه عرضه شد؟ در بار آوری هویت فرهنگی او چه گامی برداشته شد؟ جز سرکوب، خفقان و خشونت؟.

1 Comment

  1. ok..very good.
    az mast ke bar mast…


Comments RSS TrackBack Identifier URI

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s