خود شناسي دختران

خود شناسي دختران

 

girl.jpg

 

دكتر مرادي داراي تخصص روانشناسي باليني و نيز روانكاوي از امريكا است. در امريكا سوپروايزر خط تلفني مشاوره اي، براي جوانان تحت عنوان TEAN HOT LINE بوده است و در ايران تجربه كارهاي آموزشي در انستيتو روان پزشكي و دانشگاه علامه طباطبايي و كارهاي پژوهشي در مورد دختران در بعضي سازمانها را دارد.دوره هاي آموزشي روانكاوي و نيز كارهاي پژوهشي دكتر مرادي درمورد جوانان و مخصوصا دختران جوان باعث شد كه به اين گفتگو دعوتشان كنيم. با سپاس از استاد كه اين دعوت را پذيرفتند

 

- چگونه مي توان به دختران جوان كمك كرد تا به روان سالم دست يابند؟در اين مورد شما تجارب خاصي داريد؟دراين مورد تجربياتم با دخترها چندان متفاوت از پسرها نبوده است. البته بايد بگويم خود بخود سرو كارم بيشتر با خانمها بوده است. به نظرمي آيد كه در كار من بيشتر خانمها براي روان درماني مراجعه مي كنند تا آقايان. دليلش اين است كه خانمها از نظر احساسي با خود نزديكترند و احساسات خودشان را بيشتر مي شناسند. در موارد آسيب پذير، از نظر احساسي كمتر حالت دفاعي دارند. براي همين است كه آنها بيشتر مراجعه مي كنند.با اين وصف، خانمها چگونه مي توانند خود را بهتر و بيشتر بشناسند؟

 

اول در مورد انسانها صحبت مي كنيم بعد مي رسيم به دخترها و خانمها. اصولاً براي اينكه كسي خود را بشناسد بايد ببيند كه در زندگي اش چقدر راحت، شاداب و خوشحال است. سفر خودشناسي از اينجا شروع مي شود. اگر كسي واقعاً خوشحال است و احساس رضايتمندي از زندگي اش مي كند، اين نشانه آن است كه خود را مي شناسد و خود واقعيش را زندگي مي كند و جوانب مختلف خود واقعي اش را در زندگي تجربه و ارضاء مي كند.بررسي اينكه آيا يك آدم واقعاً خوشحال است يا خير و از زندگي اش واقعاً راضي است يا نه، خود يك سوژه است. چون خيلي از افراد ممكن است به عنوان مثال احساس تفاهم با اطرافيانشان ، با جامعه شان و با خانواده و نزديكانشان را نشانه خوشحالي خود بدانند، چون پرخاشگري و دعوايي در كار نيست، اين را با خوشحالي اشتباه بگيرند. در حالي كه درخيلي از مواقع اين تفاهم به خاطر اين است كه ما تسليم شده ايم و خود واقعي مان را سركوب كرده ايم .در اينجا ما يك خود كاذب داريم كه با كمك آن خود را با چيزهايي كه آدمها از ما مي خواهند تطبيق مي دهيم.

 

آيا ممكن است برعكس اين مطلب هم باشد، يعني بقيه با ما سازش كنند و ما از هر جهت احساس رضايت كنيم؟

 

بله ممكن است اين هم باشد، در هر صورت تشخيص اين مطلب خيلي مهم است كه ما واقعاً چقدر شاديم.

 

به عنوان يك متخصص مي توانيد براي اين شادي و رضايت، شاخصها و تعاريفي ارائه كنيد؟ به عنوان مثال اگر از فرد تازه ازدواج كرده اي بپرسيد آيا واقعاً را ضي هستي واو پاسخ دهد؛ بله،ممكن است بنا به دلايلي كه برايتان در حيطه حرفه اي مهم است بخواهيد او را د راين زمينه بسنجيد ، براي اين سنجش چه شاخص هايي را به كار مي گيريد؟

 

-young-woman.jpg

اولين شاخص همين احساس رضايتمندي عميق قلبي است. يعني احساس كنيد دلتان سنگين نيست، احساس كمبود نكنيد. احساس كنيد كه از زندگي مي توانيد لذت ببريد. از زمان حال مي توانيد لذت ببريد. فقط به اميد آينده نيستيد. توانايي تفريح كردن و از اين تفريح لذت بردن را داريد. توانايي بازي كردن را داريد. توانايي داريد از ارتباطات خود احساس نزديكي و صميميت واقعي بكنيد.

 

بتوانيد دراين دنيا با يك نفر آنقدر نزديك باشيد كه همه چيزتان را به او بگوييد و امن باشيد. حس كنيد اين آدم از مطلب سوء استفاده نخواهد كرد. احساس كنيد شما را مي پذيرد با تمام كمي ها و كاستيهايتان . يعني احساس كنيد كه كسي هست كه با او خود واقعي تان باشيد.

 

شاخصهاي ديگر و غير مستقيم اين است كه فردي كه احساس رضايتمند ي دارد، شبها خوب وراحت مي خوابد و صبح كه بيدار مي شود احساس مي كند خسته نيست، اشتهايش خوب است، خوابهايي كه مي بيند خوابهاي پريشان نيستند كه او را از خواب نيمه شب بيدار و ناراحت كند، خواب ترسناك و وحشت آور نمي بيند. مثلاً اين شخص ازدواج كرده، در ارتباطات فيزيكي با همسرش احساس رضايت مي كند و در اين زمينه مشكلي ندارد. اين علامتها را بايد در سنجش شادي و رضايت توجه كرد.

 

اگر فردي بداند كه دنبال چه چيزي است، خواسته، آرزو، نياز و يا هدفش چيست، صرف نظر از آنكه چه مقدار به آن دست يافته است، آيا خود دانستن اين هدف و خواسته، شاخصي از سلامت روان است؟

 

- صد در صد. نه تنها اينكه بداندچه مي خواهد و نيازهايش چيست، بلكه بايد بتواند با احساساتش درتماس باشد. بسياري از مواقع ما متوجه مي شويم كه آدمها با احساس نارضايتي، با ناراحت شدنها و كمبودهايشان درتماس نيستند.

 

نمي دانند كه ناراحت هستند. نمي دانند كه چيزي درزندگي آنها كم است. نمي دانند كه راضي نيستند. نمي دانند كه غمگين هستند. نمي دانند كه در ترس و وحشت و ناامني هستند. نمي دانند كه در احساس حسادت و حسرت و غبطه خوردن در زندگي هاي ناكرده شان هستند.

 

 

منظور شما اين است كه همين اندازه دانستن يك مرحله خوب در خودشناسي به حساب مي آيد، يعني اينكه انسان بداند آنچه را مي خواهد و ندارد، چيست ؟

 

بله، بداند كه چه ندارد. اتفاقاً در اينجا يك مسئله جالب پيش مي آيد و آن در رابطه با دخترهاي فراري است. زماني كه در مركز

 

من از اين بخش سالم استفاده مي كردم براي اينكه به آنها كمك كنم اين نقطه قوت را بشناسند وبه اين بخش در خودشان اعتقاد پيدا كنند و از اين بخش استفاده هاي ديگري در راستاي كارهاي سازنده تر داشته باشند. ازجمله اينكه د رارتباطات ديگري كه درخارج از خانه دارند مراقب خود باشند. همانطوري كه به خاطر مواظبت از خودشان بوده كه از آن پدر، عمو يا يك فرد متجاوز خانواده يا فاميل فرار كرده اند.

 

آيا فكر نمي كنيد اين مسئله را بايد به غير از دخترها به بزرگترها و جامعه هم بباورانيم كه اين دخترها اصولاً و ذاتاً بد نيستند و اين احساس بي اعتقادي به خود و احساس بد بودن است كه آنها را به سوي رفتارهاي نامطلوب سوق مي دهد و امكان فرار مجدد را براي آنها فراهم مي آورد؟

 

الان صدا و سيما به نحو احسن اين كار را انجام مي دهد. اين همه تمركز روي روان شناسي و برنامه هاي روان شناختي كه تمام كانالها دارند، اصولاً فوق العاده و بي سابقه است. من كه در هيچ جاي دنيا نديده ام .البته در اين برنامه ها اگر صحبتها و سوالها عيني تر وملموس تر شوند، خيلي بهتر است . اگر مقداري درباره مسايل عاطفي ريز درون خانواده، صحبت و براي حل آنها كمك شود. مي توان برنامه هاي مفيدتري هم داشت، طوري كه سايرين هم از اين كار الگو بگيرند. اگر در برنامه هايي، خود زوج يا مجموعه خانواده در تلويزيون ظاهر و حاضر به صحبت شوند و درجلسات مشاوره زنده ( مثلاً در پشت پاراوان بدون آنكه چهره شان معلوم باشد) حرف بزنند، كمك بزرگي به خانواده هاي ديگر مي شود.

 

 

آيا شما خواسته هاي افراد را هم بررسي مي كنيد؟

 

punk-girl.jpg

مسلماً بعضي از خواسته ها، خواسته “خود” واقعي نيست؛ بلكه خواسته هاي ” خودكاذب” است، مثل خواسته تاييد شدن هميشه و صد درصد از بيرون. فرد ياد گرفته كه هميشه عزت نفس خود را توسط تاييد شدن از بيرون تامين كند. اين تقصير خود او نيست كه اين طور شده . از كودكي مدام به او گفته اند كه اگر مي خواهي دختر خوبي باشي كاري را كه من مي گويم بكن .

 

او ياد نگرفته هماني كه هست، كافي و خوب است. وقتي كودكي اين پيام را از بيرون مي گيرد كه هر جور باشد، كافي وخوب است و پدر و مادر او را دوست دارند، آن وقت دوست داشتن بي قيد و شرط را در اوايل زندگي ياد مي گيرد وبه صورت خودكار آن را به ديگران منتقل مي كند. ما آدم ها به گونه اي ساخته شده ايم كه وقتي دوست داشتن بي قيد و شرط را در زندگي دريافت كنيم به طور طبيعي يك دگر خواهي وتوجه و مراعات به ديگران درما رشد مي كند.

 

آيا اين كه فرد مي خواهد هميشه از بيرون تاييد بشود، مثالي ازخود كاذب است؟

 

دقيقاً! خيلي وقت ها ما از بچه ها توقع بيخود داريم . مثلاً در مورد درس خواندن و نمره 20 گرفتن ؛ معلوم نيست نمره بيست خواسته چه كسي است؟ آن قدر خواسته خود بچه ها و پدر و مادرشان مخلوط شده كه معلوم نيست، اين خواسته خودشان است يا خواسته پدرو مادرشان. اين خود واقعي بعد از مدتي آنقدر دفن مي شود كه ديگر دسترسي به آن ممكن نيست.

 

لازم است كه پدرومادرها ويژگي هاي كودكشان را كه از ديگران متفاوت است كشف كنند تا او بتواند با اين ويژگي هاي خلقي زندگي كند. آنها بايد بدانند كودكشان جدي يا شوخ طبع است ، بازيگوش يا آرام است وبه طور كلي به او فرصت بدهند همان ” خود” ي را كه هست، ابراز كند.

 

خيلي از پدرو مادرها ازاين كه كودك خودش باشد، مي ترسند. اشتباه در تجربه “من” هيچ گاه ، اتفاق نمي افتد، مگر اين كه كودك الگو هاي بدي از پدر و مادرش گرفته باشد يا اين كه با محبت و علاقه واقعي بزرگ نشده باشد. فقط دراين صورت است كه كودك درارضاي خواسته هاي واقعي خود، به خطا مي رود.

خواب الودگی و سر درد مردان پس از رابطه جنسی

 

mard23.jpg

چـرا مـردان پـس از رابـطه جنـسي تــمايل به خوابيدن پيدا

ميكنند

يكي از گلايه هاي رايج زنان به خواب رفتن مردان بلافاصله

پس از رابطه جنسي است.چندين فاكتور در ميل به خواب

رفـتـن متــعاقب رابطه جنسي دخيل ميباشند كه همانا در

مردان اين فاكتورها قدرتمند تر عمل ميكنند

رابـطه جنـسي مـعمولاً عصر هنگام و يا در شب صورت

مي گيرد، يـعـنـي پس از بـازگشـت مـردان از سر كارشان

بنابراين خستگي مردان پيش از برقراري رابطه جنسي يكي از فاكتورها مي باشد

ارگاسم (اوج لذت جنسي) در مردان با انزال توام است. مردان پيش از ارگاسم و انزال يك سطح بالاي تنش را در بدن خود تجربه ميكنند. سپس پس از انزال يك احساس رهايي و آزادسازي انرژي را تجربه ميكنند كه باعث خستگي جسمي مردان ميشود

ارگاسم باعث آزادسازي هورمونهاي آندورفين و اكسي توسين ميشود. اين مواد ايجاد نشاط، خوشي، آرميدگي، تمدد اعصاب و خواب آلودگي ميكنند. بنابراين مردان سست، بي حال و ريلكس شده و روند به خواب رفتن تسهيل ميشود

مردان قبل و حين ارگاسم معمولا نفس خود را حبس ميكنند، چراكه تصور ميكنند اين عمل باعث افزايش لذت جنسي در آنها ميشود. نگهداشتن نفس موجب محروميت مغز از اكسيژن ميشود. همين امر باعث خواب آلودگي و خستگي ميشود

هنگام برقراري رابطه جنسي مردان انرژي زيادي مصرف ميكنند كه باعث خستگي و خواب آلودگي ميشود

هجوم خون پس از ارگاسم عضلات را از گليكوژن (ماده انرژي زا) تخليه ميكند و از آنجايي كه مردان از توده عضلاني بيشتري برخوردارند، بنابراين احساس خستگي بيشتري ميكنند

نكته: ارگاسم زنان عكس ارگاسم مردان بوده و باعث افزايش هوشياري زنان ميشود. به همين خاطر زنان پس از رسيدن به ارگاسم بيشتر براي تجربه ارگاسم هاي بعدي ابراز تمايل ميكنند

نكته:مردان پس از رسيدن به ارگاسم تمايل به خوابيدن داشته اما زنان نياز به نوازش كردن پيدا ميكنند

چگونه با خواب آلودگي مقابله كنيم

براي افزايش انرژي قبل و پس از رابطه جنسي قهوه بنوشيد

سعي كنيد صبح ها رابطه جنسي داشته باشيد تا شب ها

هنگام ارگاسم نفس خود را حبس نكرده و تنفس عميق و آهسته داشته باشيد

سرعت و ريتم برقراري رابطه جنسي را كندتر و آرام تر سازيد

هنگام رابطه جنسي به موسيقي فرح بخش گوش دهيد. (نه به موسيقي آرام و رمانتيك)

خارج از تختخواب رابطه جنسي داشته باشيد

سردردهاي مرتبط با رابطه جنسي

ارگاسم ميتواند باعث سردرهاي خفيف و يا شديد در ناحيه گردن و سر شود. اما خوشبختانه اغلب اين قبيل سردردها بي خطر بوده و نيازي به درمان جدي ندارند. اما برخي از سردردها پس از ارگاسم خطرناك بوده و ممكن است نشانه يك مشكل جدي نظير خونريزي مغزي و سكته باشند

نكته:مردان 3 برابر بيشتر از زنان به سردردهاي سكس دچار ميشوند

علايم سردردهاي رابطه جنسي

درد خفيف در دو طرف سر كه ممكن است هنگام ارگاسم به حداكثر برسد

يك درد ناگهاني و شديد حين ارگاسم كه در سر و پشت چشمها احساس ميگردد. اين درد معمولا تيركشنده و ضربان دار است. اين درد معمولا بيشتر از چند دقيقه طول نميكشد، اما ممكن است تا ساعتها باقي بماند

درد در ناحيه گردن و پشت سر پس از ارگاسم

دلايل سردردهاي مرتبط با ارگاسم

هر فعاليت جنسي كه به ارگاسم بيانجامد ميتواند باعث پديد آمدن اينگونه سردردها گردد

سفت كردن و منقبض كردن عضلات گردن و سر حين فعاليت جنسي

در پاسخ به افزايش فشار خون كه باعث ميگردد عروق خوني مغز متسع گردند

مصرف برخي داروها نظير واياگرا(viagra)

برقراري رابطه جنسي در وضعيتهاي بدني نامناسب كه به سر و گردن فشار وارد مي آيد

خونريزي (هموراژ) در مغز و يا سكته مغزي كه يك فوريت پزشكي محسوب گرديده و فرد بايستي فورا به پزشك مراجعه كند

فاكتورهاي ريسك

افراد مستعد به ميگرن بيشتر دچار اينگونه سردرها ميگردند

افراد با فشار خون بالا، چاق و فاقد تناسب اندام نيز بيشتر اينگونه سردرها را تجربه ميكنند

خستگي، استرس و ارگاسم هاي متوالي احتمال بروز اينگونه سردرها را افزايش ميدهد

راههاي پيشگيري و درمان

در غالب اوقات نياز به درمان پزشكي ندارد و سردردها معمولا پس از مدتي خود بخود محو ميگردند. اما سردردهاي مزمن و يا خيلي شديد پس از ارگاسم بايد مورد بررسي پزشكي قرار گيرند تا احتمال خونريزي مغزي، تومور مغزي و سكته منتفي گردد

خودداري از برقراري رابطه جنسي براي يك يا دو هفته باعث محو شدن سردردها ميشود

مصرف پروپرانولول و يا آسپرين و ايبوپروفن قبل و بعد از ارگاسم

شل كردن عضلات گردن و آرواره ها حين فعاليت جنسي

از سرعت و شدت رابطه جنسي بكاهيد

بتدريج و آرام آرام به اوج لذت جنسي برسيد

چنانچه خسته و يا مضطرب ميباشيد از برقراري رابطه جنسي بپرهيزيد

هنگام برقراري رابطه جنسي از قرار گيري در وضعيت هاي بدني نامطلوب و تنش زا كه فشار زيادي به گردن و سر تحميل ميكنند، دوري كنيد

 

منبع

مردمان

سخنانی از نیچه


باید از دگم گرایی ها در اندیشه فلسفی دوری کرد

 

برای بشر بنیادی تر از بررسی حقیقت جستجوی ارزش آن بوده است و متافیزیسین ها همگی به دنبال ارزش گذاری مفاهیم متضاد بوده اند

کسانی که به شهود دلایل منطقی را متصل می کنند راه به خطا رفته اند

بشر به دلیل خواست ” قدرت ” به دنبال شناخت است نه به دلیل تشنگی عقل ناب

نمی توان از همساز با طبیعت بودن یک اصل اخلاقی برای خود ساخت. زیرا طبیعت بی رحم است و اگر آدمی بخواهد مطابق با طبیعت زندگی کند باید بی رحم باشد

فیلسوفی که درصدد آفرینش جهان بنابر تصور خویش است می خواهد همه به فلسفه اش ایمان بیاورند و این همان روا داشتن استبداد بر دیگران است

غرور و فریب رواقیون دلیل علاقه آنها به اخلاق و آمیختن آن با طبیعت است. زیرا تفکر رواقی درواقع نوعی استبداد راندن بر خویشتن است و چون فرد جزئی از طبیعت است پس طبیعت نیز استبداد را بر او حاکم می کند

فلسفه همان خواست قدرت است همان خواست علت نخستین

باید بر فریب حواس خود پیروز شویم

علم جهان را توضیح نمی دهد بلکه تفسیر می کند و در واقع معنایی برای وجود نباید در نظر گرفت

اراده یک احساس نیست بلکه شامل احساس های متعدد است و نمی توان آن را از اندیشه جدا کرد. در عین حال اراده یک شور است و کسی که اراده می کند به اشتباه اراده را با عمل یکی در نظر می گیرد

قدرت خواهی بشر و نه میل به شناخت اولین عامل برای گرایش او به فلسفه بوده است

بشر برای فرار از خدا طبیعت را عامل همه چیز می داند و قانونی در طبیعت در کار نیست بلکه پدیده های طبیعی به دلیل قدرت به وجود می آیند

بشر را مشتاق زندگی ساده و همراه با ریاکاری اخلاق گرایانه می بینم

پیشداوری درباره اخلاق به این معناست که نیت اعمال را منشاء آنها می دانیم

ذهن و ادنیشه مسئول به خطا افتادن بشر است

فیلسوف باید از ایمان به زبان فراتر رود زیرا مفاهیم در چارچوب زبان اسیر می شوند و نمی توان آنها را کاملا با زبان توضیح داد

خیر نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند

آنچه آدمی را والا می کند مدت احساس های والا در اوست نه شدت آن احساس ها

کسی که جنگجوست باید همواره در حال جنگ باشد چون زمان صلح با خودش درگیر خواهد شد!

مردان بزرگ فقط آرمان های خود را نمایش داده اند

خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز

هیچ پدیده ای اخلاقی نیست بلکه ما آن را اخلاقی تفسیر می کنیم

کسی که بخواهد به سمت معرفت برود از خدا فاصله می گیرد

استعداد آدمی را می پوشاند و وقتی استعدادش کاهش یافت آنچه هست نمایان می شود

کسی که آرمان نداشته باشد کمتر لاابالی ست تا کسی که راه رسیدن به آرمانش را نمی داند

آدمی به خاطر نیاز به مراقبت و کمک دیگران با آنها ارتباط برقرارمی کند

نسبت به فرد پایین تر از خود نفرت نداریم بلکه نسبت به فرد برابر با خود یا بهتر از خود

حقیقت مانند دریا است که چون نمک آب دریا زیاد است تشنگی را رفع نمی کند. اگر حقیقت آدمی تحریف شود مثل آب شور دریا خواهد بود که تشنگی اش را رفع نخواهد کرد

انسان نمی تواند از غرایز خود فرار کند ، وقتی از خطر جانی دور شود دوباره به غرایزش برمی گردد

کسی که دلش را به بند بکشد جانش را آزاد کرده است

هر اخلاق و دستور اخلاقی طبیعت بردگی و حماقت را پرورش می دهد زیرا روح را با انضباط تحمیلی خود خفه و نابود می کند

یک دانشمند حتی برای عشق زمینی هم وقت ندارد! او نه رهبر است نه فرمانبردار. او کمال بخش نیست. سرآغاز هم نیست. او فردی بی خویشتن است

کسانی که مردم از آنها به صاحبان اخلاق یاد می کنند اگر ما اشتباهشان را ببینیم از ما به بدی یاد خواهند کرد حتی اگر دوست ما باشند

همه به چیزی دلبستگی دارند و افراد والاتر به چیزهای والاتر اما افراد فرومایه فکر می کنند که افراد والاتر به چیزی دلبستگی ندارند و ظاهربینی افراد فرومایه از سطحی نگری و ریاکاری آنهاست و برپایه هیچ شناخت اخلاقی نیست

حرف کسانی که می گویند عشق بری از خودخواهی ست خنده دار است زیرا همه چیز طبق

خواست قدرت ما است

آنچه برای یک نفر سزاوار است نمی توان گفت برای فرد دیگر هم سزاوار است. به عنوان مثال انکار نفس و افتادگی سزاوار یک فرمانده نیست و برایش فضیلت محسوب نمی شود. حکم یکسان صادر کردن برای همه غیر اخلاقی ست

کسانی که در خود احساس حقارت می کنند به دیگران رحم می کنند اما به دلیل غرورشان دم نمی زنند! یعنی درد می کشند و می خواهند با دیگران هم دردی کنند.کسانی که با دیگران همدردی می کنند به دلیل دردمند بودن خودشان است

لذت بیرحمی در دیدن رنج دیگران است اما فردی که بیرحم است این بیرحمی گریبانگیر خودش هم می شود و به ایشان نیز آزار خواهد رسید

مرد خواهان حقیقت است اما زن موجودی سحطی نگر می باشد

اختلاف طبقاتی از ضروریات جامعه است چون عامل اشتیاق به پرورش حالت های والاتر کمیاب تر دورتر و عامل چیرگی بر نفس می شود

اجحاف نکردن و آسیب نرساندن به دیگران برای رسیدن به برابری اصل بنیادی جامعه است ولی این خواست نفی زندگی ست چون زندگی بهره کشیدن از دیگران است که ناتوان ترند

فردریش نیچه : با رنج عمیق درونی آدمی از دیگران جدا می شود و والا می شود. انسان های آزاده دل شکسته و پر غرور خود را پنهان می کنند

پاکی نفس جدایی می آورد

دانستن و از مسئولیت فروگذار نکردن و آن را به دیگران محول نکردن از نشانه های والا بودن است

با دیگران بودن آلودگی می آورد

چهار فضیلتی انسان والا عبارت است از : دلیری ،درون بینی ، همدلی و تنهایی که گرایش به آنها سبب پاکی می شود

آنچه والا بودن یک فرد را ثابت می کند کرده های او نیست چون بیخ و بن آنها معلوم نیست و معانی مختلف دارند بلکه ایمان اوست

فرد خلوت نشین می گوید که واقعیت در کتاب های نیست و فیلسوف آن را پنهان می کند. فرد والا از فهمیده شدن توسط دیگران در هراس است نه از بد فهمیده شدن چون می داند که کسانی که او را بفهمند به سرنوشت او یعنی رنج کشیدن در دنیا دچار خواهند شد

عشق را فریبنده و ویرانگر است نه نجات بخش

باید در تضادهای دوگانه شک کرد. از کجا معلوم که این تضادهای دوگانه اصلا وابسته به هم و یکی نباشند؟ در فلسفه معین ارزشی بیشتر از نامعین دارد همان طور که ارزش نمود کمتر از حقیقت است

نادرستی یک حکم باعث نمی شود که آن حکم را رد کنیم ، احکام نادرست برای زندگی بشری ضروری است و رد کردن آنها را به معنای رد کردن زندگی است

آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند

بلند پروازی من آنست که در ده جمله چیزی را بگویم که کسی دیگر در یک کتاب می گوید

اختلالات جنسی مردان

mard111.jpgاختلالات جنسی به عملکرد جنسی فرد مربوط است و با بیماریهای مقاربتی، بیماریهای تکامل جنسی و یا انحرافات جنسی تفاوت دارد. اکثر اختلالات جنسی بسته به نوع و دلیل بروزشان باید با همکاری پزشک، روانشناس یا مشاوران زوجها، به صورت همزمان مورد بررسی و درمان قرار گیرد تا نتیجه موفقیت آمیز باشد

شایع ترین اختلالات جنسی شناخته شده برای مردان شامل ناتوانی جنسی، انزال زودرس، انزال دیررس و یا دردناک، درد به هنگام نزدیکی و کاهش میل جنسی است. البته واژه ناتوانی جنسی در حال حاضر دیگر استفاده نمی شود و بجای آن” نعوظ مشکل دار” یا “اختلال نعوظ” مورد استفاده قرار می گيرد

بر طبق آخرین تعاریف مطرح شده در انجمن جهانی سلامت جنسی، انزال زودرس یا زود انزالی به حالتی گفته می شود که فرد نتواند زمان به انزال رسیدنش را کنترل کند و یا اینکه به حدی زود به انزال برسد که شریک جنسی اش از ارتباط جنسی لذت کافی نبرد. این اختلال از شایع ترین دلایل مراجعه به متخصصین گزارش شده است. شرح کامل این اختلال، دلایل و درمان های موثر آن در برنامه ششم به تفصیل آمده است. این توضیحات برای دوستانی که در فهرست آدرس الکترونیکی دکتر سارا هستند ارسال شده است

اختلال نعوظی یا نعوظ مشکل دار (با نام پیشین ناتوانی جنسی) به حالتی گفته میشود که فرد در ایجاد و حفظ نعوظ خود دچار مشکل باشد. باید توجه داشت که کسی که تنها چند بار و تحت شرایطی چون خستگی و یا مصرف الکل دچارنعوظ مشکل دار شده لزوما دچار اختلال نعوضی نیست

تشخیص قطعی این اختلال با پزشک اورولوژیست (کلیه و مجاری ادرار) است. این اختلال ممکن است بر اثر برهم خوردن تعادل هورمونی، مشکل موضعی اعصاب و یا خونرسانی در ناحیه تناسلی باشد و یا ریشه عاطفی و روانی داشته باشد. برخی داروها هم می توانند اثر معکوس بر روی نعوظ داشته باشند

در هر کدام از این موارد پزشک متخصص مربوطه باید فرد را مورد درمان قرار دهد. مصرف داروهای موجود در بازار و یا اینترنت و یا قطع کردن دارو بدون نظر پزشک توصیه نمیشود. بدلیل اینکه ممکن است این داروها با شرایط جسمی فرد هماهنگی نداشته باشد و برای سلامتی فرد خطر ایجاد کند

برای تشخیص و درمان نعوظ مشکل دار قدم اول مراجعه به پزشک است. در مرحله اول بررسی بالینی انجام میشود و تاریخچه سلامتی فرد بررسی میشود. و آزمایش خونی انجام میشود که در آن میزان هورمونهای موثر در عملکرد جنسی بررسی میشود. هورمونهایی چون: پرولاکتین، تستوسترون، تیروئید و غیره

پس از این مرحله چنانچه هورمونها نیاز به تنظیم شدن داشته باشند داروهای لازم تجویز میشود. در صورتی که میزان هورمونها طبیعی بود، قدم بعدی این است که پزشک و بیمار تصمیم بگیرند که بر اساس مشاهدات بالینی و تجربه فرد آیا احتمال اختلال در خون رسانی آلت تناسلی وجود دارد یا خیر. چنانچه هر دو به این گمان رسیدند، فرد برای آزمایش بعدی ارجاع داده میشود که سونوگرافی ازنحوه جریان خون در آلت تناسلی است. معمولا برای انجام این آزمایش تزریق وضعی انجام میشود که به روشن تر شدن نتیجه آزمایش کمک میکند

در این حالت اگر نتیجه این باشد که اختلالی در سیستم خونرسانی آلت وجود دارد، بسته به نوع این اختلال (مثلا آیا مشکل در ورود خون به آلت است یعنی فرد اصلا حالت نعوظ پیدا نمیکند و یا در اینکه خون سریع از آلت خارج میشود بنابراین فرد نمیتواند نعوظ خود را حفظ کند) مصرف داروهایی چون ویاگرا زیر نظر پزشک می تواند بسیار مفید باشد. استفاده از حلقه های نگهدارنده در پایه آلت تناسلی هم میتواند مفید باشد. کاندوم هم در نگهداری بیشتر نعوظ می تواند کمک کننده باشد چون باعث میشود که خون دیرتر آلت را ترک کند. تزریق موضعی هم جزو درمانهایی است که برای ایجاد نعوظ مفید است

در برخی موارد فرد نیاز به انجام آزمایشات پیشرفته تر دارد. مثلا اگر فرد به هر دلیلی از جمله وارد آمدن ضربه به ناحیه تناسلی و یا در نتیجه درمانهایی که برای برخی سرطان ها استفاده میشود و غیره، دچارکم احساسی در ناحیه تناسلی شود باید آزمایشات مربوط به اعصاب ناحیه تناسلی را انجام داد و درمانهای لازم برای آن را پیش گرفت. بعضی اوقات هم ممکن است جراحی اعصاب و عروق پیشنهاد شود که بسته به شرایط فرد میزان موفقیتهای متفاوتی خواهد داشت

برخی اوقات پس از بررسی بالینی اولیه پزشک فرد را به متخصصان مربوطه دیگر ارجاع می دهد. به عنوان مثال اگر فرد نعوظ صبحگاهی دارد و در هنگام خودارضایی هم مشکلی ندارد اما در حین نزدیکی با شریک جنسی اش دچار مشکل نعوظ می شود بهترین نتیجه را از مراجعه به روان درمانگر جنسی و انجام تمرین های داده شده خواهد گرفت. این کار باید پس از انجام معاینات پزشکی لازم و اطمینان از سلامت فیزیولوژیک توسط پزشک انجام شود

در ایران نقش روان درمانگران جنسی را روانپزشکان بر عهده دارند. اما معمولا چون افراد به دنبال راه حل های سریع هستند درمانهای پزشکی را ترجیح میدهند. مشکل نعوظ جزو اختلالات جنسی است که تا درصد قابل توجهی قابل درمان است. یعنی چنانچه از یک طریق نتوان مشکل را حل کرد راه دیگری وجود دارد. در همین جا تاکید می کنم که سرکوفت زدن و تحقیر کردن فردی که دچار نعوظ مشکل دار است اصلا کمکی به حل مشکل نمی کند و متاسفانه در جوامعی که مردها باید به عنوان فردی قوی و بدون نقص همیشه مهار زندگی را در دست بگیرند، این فشار چندین برابر است

انزال دیررس و فقدان انزال یعنی حالتی که فرد دیرتر از زمانی که میخواهد به انزال میرسد و یا در درصد بسیار کمی از افراد حالتی است که انزال اتفاق نمی افتد. این حالت ممکن است همیشگی باشد و یا تنها در مواقع خاصی اتفاق بیافتد. که مراحل تشخیص و درمان آن تقریبا شبیه به مورد بالا است. یعنی فرد ابتدا به پزشک (معمولا اورولوژیست) مراجعه میکند و بعد از آزمایشات و معاینات کافی تحت درمان قرار میگیرد و یا در صورت لزوم به متخصص دیگری ارجاع داده میشود

بعضی اوقات این اختلال ناشی از مسائل عاطفی زوج ها است و یا ریشه درمسائل روحی و تربیتی فرد دارد. یعنی مثلا فرد بطور ناخودآگاه از بچه دار شدن ترس دارد و همین باعث میشود که انزال دیررس را تجربه کند و یا اختلافات زناشویی باعث عصبانیت و دلخوری فرد از همسرش شده و فشار روحی این قضیه این اختلال را سبب شده است

برخی اوقات هم فرد دچار اختلال فیریولوژیک است و یا مجموعی از این شرایط. اشخاصی که اصلا به انزال نمیرسند باید تحت بررسیهای پزشکی قرار بگیرند. این حالت ممکن است دلایل متعددی داشته باشد مثلا به دلیل این باشد که مایع منی بجای خروج از آلت، به داخل برمیگردد و یا ممکن است اصلا تولید نشود. در هرصورت مشورت با پزشک اورولوژیست (متخصص کلیه و مجاری ادرار) قدم اول برای تشخیص علت این اختلال است

 

اختلال بعدی کاهش میل جنسی است. این اختلال هم میتواند به سبب بر هم خوردن تعادل هورمونی مثلا کم بودن هورمون تستسترون، اختلال کارکرد مغز بطور خاص غده هیپوتالاموس و یا مشکلات عاطفی- رابطه ای و یا روانی باشد. معمولا این اختلال باید زیر نظر متخصصین علوم پزشکی و روان شناختی توام درمان شود تا بهترین نتیجه را بدهد. برخی داروها از جمله بعضی انواع داروهای ضد افسردگی میتواند روی میل جنسی افراد نقش معکوس داشته باشند. اما هرگونه تغییر در مصرف این داروها باید زیر نظر پزشک مربوطه انجام شود

اولین قدم برای درمان هریک از اختلالات ذکر شده این است که اول وضعیت فرد توسط پزشک بررسی شود و آزمایش های مرتبط انجام شود. اگر مسئله ریشه پزشکی نداشته باشد باید برای درمان آن به روانشناس، روانکاو یا مشاورانی که در این زمینه تخصص دارند مراجعه کرد. در تمامی حالت های ذکر شده همدلی زوج ها و برداشتن استرس از روی فردی که با اختلال رو برو شده تاثیر بسزایی در حل مشکل دارد

با تشکر از آقای دکتر جواد زرگوشی جراح اورولوژیست و دانشیار دانشکده پزشکی کرمانشاه

از هراس “میل جنسی”… تا “لذت بودن

zan5.jpgمی توان گفت هسته ی اصلی “میل جنسی”، غریزه ی جنسی است که خود را به صورت رانش نشان می دهد. ممکن است شخص خاصی نیز هدف این میل نباشد و تنها بصورت یک خواهش، یک احتیاج بروز می کند. خواهشی که ریشه اش به عمل کرد بیولوژیکی مغز ارتباط دارد. گاهی مثل احساس گرسنگی و بدون اینکه نظر ما را بخواهد خودش را به ما تحمیل می کند. در بیشتر موارد عاملی محرک بیدار کننده امیال ماست. این محرک می تواند یک خواب، یک فانتزی و یا یک پدیده ی خارجی باشد. این محرک، به مغز ما نشانه هایی تصویری، صوتی و یا بویایی و .. می فرستد. گیرنده های اعضای حسی ما (چشم ها گوش ها ، پوست..) این نشانه ها را به مغز ما منتقل می کند و میل در ما بیدار می شود

حافظه نقش اساسی در شدت بخشیدن به این امیال دارد. حافظه، موقعیت حال را با خاطره ی تجربه ی لذت در گذشته، آغشته می کند. تعریفی که از “میل” می دهیم هم، بر همین اساس است: “میل تجسم لذت در لحظه ی واقعی و حال است”

میل و کمبود

در حقیقت طبق چیزی که روانشناسان معتقدند، شدت میل ارتباط مستقیم به میزان “احساس کمبود” دارد. اگر فردی که به او گرایش داریم، در پیش ما باشد، به دلیل اینکه احساس کمبود راحت تر می تواند ارضا شود، میزان میل نیز کمتر است. بر عکس وقتی فرد دست نیافتنی، دور یا ممنوع باشد، کمبود شدیدتر و در نتیجه میل عمیق تر است. “لاکان” روانکاو فرانسوی، تا آنجا پیش می رود که انسان را اینگونه تعریف می کند: “انسان چیزی نیست غیر از خواهش و فقدان.” به عقیده او، بشر را در تمام طول زندگی اش، یک احساس فقدان، دنبال می کند. این احساس فقدان ما را وادار می کند که دائم در جستجو باشیم. در جستجوی چیزی و یا کسی که این احساس خلا را پر کند و بر این جستجوی بی پایان، خاتمه دهد. به عقیده ی او، زندگی کردن یعنی از فقدانی به فقدان دیگر گذر کردن و نباید فراموش کرد که این احساس فقدان بیش از اینکه منفی باشد، موتوری است که انرژی های ما را بسیج می کند و اگر در راه درست کانالیزه شود، خلاقیت های بیشماری را در زمینه های گوناگون در ما بیدار می کند

“لذت” بازتابی از ارضای میل

وقتی امیال ما ارضا می شوند، احساس بسیار مثبتی ما را فرا می گیرد. این احساس را لذت می نامیم. در بسیاری از تمدن ها، پدیده ی لذت به شدت سرکوب شده است و نتیجه آن که هنوز نیز در فرهنگ های گوناگون دید درستی نسبت به پدیده ی لذت وجود ندارد. در صورتی که طبق چیزی که دانشمندان و روانشناسان به ما می گویند، “ظرفیت لذت بردن ” نه تنها پدیده ای روانی است، بلکه به نوعی در بیولوژِی ما ثبت شده است. بخش بیولوژیک لذت، به سیستمی در مغز ما بر می گردد(هیپوتالاموس و مراکز لمبیک) و حتی مولکول های مخصوص به خودش را دارد (آندومرفین) که از نرون های این مراکز ترشح می شود.هر فعالیت لذت بخش، این سیستم را به کار می اندازد و میزان آندومرفین را در خون بالا می برد. آب خوردن، غذا خوردن، ادرار کردن، ورزش کردن و خصوصا عشق بازی کردن، می توانند عامل این بالا رفتن باشند و احساس لذت را در ما ایجاد کنند.ترشح آندومرفین در خون هم زمان باعث کاهش اضطراب و استرس و درد ، و افزایش احساس رضایت و خوشحالی، و نیز حتی ظرفیت های ذهنی و هوشی می شود.

کار کرد دیگری که پدیده ی “لذت بردن” در زندگی روزمره ی ما دارد این است که به صورت موتور اعمال ما عمل می کند.زیرا تجربه ی لذت، به عنوان پاداشی است که انگیزه ی ما را برای دوباره انجام دادن آن فعالیت، افزایش می دهد.در حقیقت خاطره ی لذت در ذهن ما، امیالمان را بیدار نگه می دارد.تجربه ی لذت به بشر یاری می دهد که وجود زمینی اش را راحت تر بپذیرد.وجودی که آگاهی به مرگ او را می تواند به اوج اضطراب برد.قرن های زیادی بشر لذت را به عنوان گناه تلقی می کرد در صورتی که جستجوی لذت، بزرگ ترین محرک و موتور زندگی است

روانکاوی، “میل” را در بشر بعنوان “عامل مولد فشار جسمی و روانی”، و “لذت” را بمنزله ی پدیده ای خوشایند که به این فشارها پایان می دهد، تلقی می کند

در فرهنگ ما، در پرورش و تربیت کودکانمان، به این پدیده ی لذت بردن به هیچ وجه بها داده نشده است.در فرهنگ ما یکی از بزرگترین موتورهای اعمال ما، تصویری است که از خود به دیگران و به اجتماع می دهیم و به فرزندان مان نیز این را به عنوان بزرگترین انگیزه ی اعمال و تصمیم گیری هاشان، القا می کنیم.بچه های ما، باید کارهایی انجام دهند تا در نظردیگران ” بچه خوبی “به نظر برسند. بندرت پیش میآید که به “لذت بردن” به عنوان عامل تعیین کننده انتخابشان بها دهیم.اگر کودکان مان را درحال انجام کاری لذت بخش ولی بی فایده مشاهده کنیم، آن کار را وقت تلف کردن تلقی می کنیم و چنانچه کودکان مان را به فعالیت هایی سوق می دهیم، بیشتر جنبه ی وجه اجتماعی و مفید بودن آن را در نظر می گیریم، تا میزان علاقه و خوشایند بودن آن فعالیت را برای کودک

عدم ارضای امیال جنسی

عدم ارضای امیال جنسی، بر جسم و روان فشاری زیادی وارد می کند.اگر محرومیت ها موقت باشد تاثیرات نیز موقت هستند. ولی اگر بطور مدام حضور داشته باشند، می توانند تاثیرات عمیق تری بر ابعاد مختلف بدنی و روحی فرد وارد کنند.عدم تجربه ی لذت جنسی برای زن و مرد، با کاهش بیش از حد هورمون آندو مورفین همراه است و همانطور که گفتیم، این هورمون عامل مهمی در ایجاد احساس آرامش و شادی دارد

نباید فراموش کرد که “حضور میل” اهمیت زیادی در تجربه ی لذت در فرد دارد. بارور کردن میل یکی از عواملی است که انسان را در رسیدن به لذت جنسی یاری می دهد.بخاطر همین است که مثلا نوازش، نقش مهمی را در رابطه ی جنسی بازی می کند.در حقیقت نوازش در بسیاری موارد با افزایش خواهش جنسی افراد، باعث می شود که رابطه ی جنسی ارضا کننده تر ی با یکدیگر داشته باشند

میل جنسی زن، معضلی به درازای تاریخ

میل جنسی زن در بیشتر دوران های تاریخی، به گونه ای منفور نگریسته شده است . به خاطر همین است که بیشتر قوانین مذهبی و اجتماعی، سعی در کنترل و سرکوب این امیال زن داشته اند.میل جنسی زن چنان ایجاد وحشت می کرده است، که بطرق مختلف سعی در مهار کردن آن کرده اند. خلق داستان ها و اسطوره هایی که در آن ها، زن و میل جنسی او، به صورتی شیطانی و مخرب به نمایش گذاشته شده است، نمودی از این وحشت است. در یونان باستان، افسانه های زیادی ابداع کرده بودند که در آن ها، پرسوناژهای اصلی ارواح خون آشام زنانی بودند که حتی پس از مرگ نیز در جستجوی ارضا امیال کثیفشان بودند

در هند این ترس از زن در این ضرب المثل به چشم می خورد: “همچنان که آتش را با چوب نمی توان آرام کرد و تمام رودهای دنیا، برای پر کردن دریا کفایت نمی کنند، میل زنان نیز هیچ گاه آرام نخواهد گرفت، حتی اگر تمام مردهای عالم را در اختیارشان بگذاری.”

در اروپای قرون وسطی، پدران کلیسا تمام تلاششان بر این بود که کریه ترین چهره ی ممکن را از خواهش های جنسی زن ارائه دهند . برای سنت ژان کریستف، تمام جادو های سیاه از اشتهای سیری ناپذیر زنان سرچشمه می گیرد

یکی از مشغولیات ذهنی عمده ی پزشکان قرن 19 این بود که چگونه این اشتهای سیری ناپذیر زن را خاموش کنند. “دکتر فیو” در سال 1880 در مورد میل جنسی زن اینطور توصیح می دهد

” شهوت جنسی زن خوشبختانه مخفی است. یعنی زن برای کشف این شهوت احتیاج به کمک مردان دارد. تا مردی آن را بیدار نکند، این خواهش ها خفته می مانند.در نتیجه مردها باید کاملا مواظب باشند که تا می توانند از بیدار شدن این امیا ل جلوگیری کنند و مراقب باشند که در هنگام انجام عمل جنسی، کاری انجام ندهند که این لذت های شدید در زن بیدار شود.نباید فراموش کرد که همه ی زن های نجیب هم بطور بالقوه این شهوات بی حد را در خود نهفته دارند و این وظیفه ی همسر است که مواظب باشد با ” نوازش های خطرناک” این لذایذ را بیدار نکند

پزشکان دیگر برای مهار کردن این امیال، راه های دیگری نیز پیشنهاد می کردند از جمله: آموزش زن در منفعل بودن، خجالتی و بی دست و پا بودن، استفاده از کمر بندهای عفت که آلت تناسلی زن را در خود محبوس می کرد و در نهایت اگر هیچکدام از این ها چاره ساز نبود، به بریدن بخش تا بخش هایی از آلت تناسلی زن اقدام می ورزیدند. زیرا به عقیده ی آن ها، زن خوب و نجیب زنی بود که از امیال جنسی عاری باشد و تجربه ی لذت جنسی را با خود به گور ببرد

تمام این اقدامات، مثمر ثمر واقع شد و همانطور که دکتر ویلیام در سال 1840 اعلام می کند

“در حال حاضر با صراحت تمام می توانم اعلام کنم که سکسوآلیته زن خاموش شده است.عشق به کانون خانواده و فرزندان و کارهای خانه، تنها علائقی است که زن ها احساس می کنند. بندرت پیش می آید که یک زن عمل جنسی را برای ارضا خودش طلب کند”

در فرهنگ ما نیز اگر به ادبیات ایران رجوع کنیم، انعکاس چنین تصویری را از زن مشاهده می کنیم:

خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی ، در اندرزی به پسرش از قول نظامی گنجوی چنین می گوید

“زن گر نه یکی هزار باشد / در عهد کم استوار باشد

زن دوست بود، ولی زمانی / چون جز تو نیافت دلستانی

چون جز تو کس دگر ببیند / خواهد که تو را دگرنبیند

این کارزنان پاکباز است / افسون زنان بد دراز است”

در اینجا سوال اصلی که در ذهن نقش می بندد این است که آیا واقعا این خواهش های جنسی زن تا این حد سیری ناپذیر است؟ این که میل جنسی زن چیست و چگونه خود را نشان می دهد، بحثی مفصل است که در گفتار ما نمی گنجد و آن را به مقالات بعد موکول می کنیم . تنها ذکر این نکته لازم است که زن بخاطر ساختار عضو تناسلی اش و نقاط حساس آن (و نیزبه دلایل دیگر)، قادر است حس های جنسی بسیار قوی را تجربه کند.اما به دلیل عدم تقارنی که در زمینه ی جنسی با مرد دارد، بیشتر در معرض احساس محرومیت است.”عدم تطابق زمانی” که می تواند بین ارگاسم (اوج لذت جنسی) زن و مرد وجود داشته باشد می تواند عاملی باشد که مانع رسیدن زن به اوج لذت جنسی شود و همانگونه که نیاکان مانیز پی برده بودند، بیدار شدن و ارضا شدن میل جنسی در زن، به دلیل متفاوت بودن و دیررس بودنش نسبت به میل جنسی مرد، می تواند در رابطه کشف نشده باقی بماند

میل جنسی و ترس

یکی از موانع لذت جنسی ترس است. ترس به نوعی می تواند “میل” را در انسان به اعماق وجودش سوق دهد

- ترس از گناه

همان طور که گفتیم در بسیاری از فرهنگ ها، عشق جنسی رابه عنوان گناه تلقی می کنند.این مسئله باعث شده است که بسیاری از افراد، “میل جنسی” و “لذت جنسی “را با گناهکار بودن برابر قرار می دهند.”سکوتی” که در بسیاری از خانواده ها در قبال مسائل جنسی وجود دارد، کافی است که ذهن فرزندان از آن تابویی بزرگ بسازد.در این خانواده ها، بچه ها خیلی زود در می یابند که نه تنها سوال کردن در این زمینه ها ممنوع است، بلکه کوچکترین حرکتی که به نوعی با سکسوآلیته در ارتباط باشد نیز شدیدا وقیح است. حتی اگر در حوزه ی ذهنی باشد: خواب دیدن ، میل داشتن، نگاه کردن، بدن خود را نوازش کردن …اگر هم کلامی در این ارتباط بیان شود با ارزش گذاری های منفی همراه است.:”زشت است”، “منفور است”…تمام اینها در این جهت که تصویر شنیعی از امیال جنسی داده شود.( به عنوان نمونه مشاهده می کنیم تا زمانی نه چندان دور دراروپا، احساس گناه شدیدی در قبال امیال جنسی به افراد اعمال می شد و از متدهای گوناگونی برای سرکوب میل جنسی در نوجوانان استفاده می کردند(خصوصا در قرن 18 و 19) . مثلا برای اینکه نوجوان در رختخواب و حتی در خواب دست به خودارضایی نزند، از روشهایی مثل: حبس کردن دست ها در کیسه، بستن دست ها در هنگام خواب و ازهمه وحشتناک تر، نسب حلقه ای فلزی به آلت تناسلی پسرها در هنگام خواب، استفاده می کردند.این حلقه ها از داخل دارای تیغه های سوزن مانندی بودند که چنانچه در خواب نیزبه نوجوان حالت تحریک جنسی دست می داد، تماس پوست آلت با تیغه های حلقه، باعث ایجاد دردی شدید و پایان دادن به این “میل منفور” بود.)

باید بگوییم ، با مرور زمان، کودک ونوجوان این تابو هارا درونی می کنند.این تابو ها، به نوعی میل رابه زنجیر می کشند و باعث می شوند طبیعی ترین حس انسان یا سرکوب شود و یا حضورشان فرد را در وحشت واز خود بیزاری غوطه ور کند .در حقیقت درونی کردن این تابو ها، می تواند اختلالات مهمی در میل جنسی و نیز رسیدن به لذت جنسی ایجاد کند. به عنوان مثال، فرد به محض قرار گرفتن در رابطه، دچار ترس های شدید می شود. ترس هایی که او را از داشتن یک رابطه جنسی ارضا کننده محروم می کنند و یا هر بار که فرد تصمیم به برقراری رابطه ی جنسی بگیرد افکار مزاحم، چیزهای دیگری را جایگزین میل جنسی فرد می کنند.(“الان موقع مناسب نیست، کلی کار دارم، ظرف های کثیف مونده یا باید برم فاکتورها رو بدم”)

یکی از پدیده هایی که بعنوان نمونه در بعضی از مردها سکس را با اضطراب زیاد همراه می کند، این است که بطور ناخود آگاه ارتباط با هر زنی برایشان تداعی رابطه با مادرشان است. این که مرد، زن را تنها به عنوان “جایگزین مادرش” تلقی کند، باعث می شود که در هنگام برقراری رابطه ی جنسی، اضطراب های شدیدی را در حوزه ی آگاه ذهنش تجربه کند. زیرا این رابطه در نا خودآگاهش تصویری از “همخوابگی با مادرش” را دارد. بخاطر همین است که گروهی از مردان که وابستگی شدیدی به مادرانشان دارند، در هنگام شروع رابطه با یک زن دچار ترس های شدیدی می شوند و این ترس ها به نوعی بر میل جنسی آن ها به آن زن تاثیر می گذارد و حتی می تواند باعث تجربه ی ناتوانی جنسی در فرد شود. در خیلی از این موارد، برای حل مشکل ، باید به اعماق و ریشه های آن پرداخت و در همین جهت، گاهی “روان درمانی”، الزامی می شود.

- ترس زاییده از تجربیات منفی

از عوامل دیگری که می تواند در فرد ترس های عمیق در رابطه با کشش های جنسی ایجاد کند، تجربه های وحشتبار جنسی دردوران کودکی است. تجاوز های جنسی به فرد در سنین پایین، می تواند در او احساس تنفر عمیقی نسبت به امیال جنسی ایجاد کنند . زیرا برای فرد میل جنسی، تداعی گر حس شرم و تحقیر و وحشت می شود

یکی از عوامل دیگر ترس از نزدیکی جنسی، اولین تجربه ی جنسی می تواند باشد.این مسئله، خصوصا در زن ها و در کشورهای سنتی که حتی روز و ساعت اولین رابطه ی جنسی، از پیش تعیین شده است به چشم می خورد. عدم آگاهی مرد به چگونگی بر انگیختن و ارضای امیال جنسی او ونیز نا آشنا بودن خود زن به امیال جنسی اش، در خیلی از موارد، این تجربه را برای زن به تجربه ای دردناک و مشمئز کننده تبدیل می کند

- ترس از لذت

هر چند این تیتر ممکن است در نظر اول به نظرمان غریب بیاید، زیرا به نظر می رسد که جذابیت لذت برای ما بحدی است که قاعدتا ترس را در همان اول باید متلاشی کند. ولی متاسفانه این ترس، جزو ترس هایی است که می تواند میل جنسی را در چنگال خود اسیر کند.در حقیقت، تجربه ی لذت جنسی، تجربه ایست که وقتی نهایت فرد رادر بر می گیرد، می تواند برای افرادی که دوست دارند همه چیزشان در کنترل فکر و منطق باشد، وحشت غریبی ایجاد کند.زیرا برای این افراد، غرق شدن در لذت برابر است با “بچه گانه “عمل کردن. یکی از بیم های این افراد این است که با رها شدن در لذت، تصویر مضحکی از خود به فرد مقابل ارائه دهند. زیرا غرق شدن در لذت می تواند عکس العمل های فرد را از کادری که خودش و دیگری از او در ذهن دارند خارج کند و جنبه ی دیگری از او را به نمایش بگذارد.مثلا اگر فردی باشد که عادت نداشته باشد احساساتش را در حرکات بدنش ، در صدایش و نگاهش بروز دهد، تجربه ی لذت را به عنوان خطری برای تصویری که از خود دارد و نیز تصویری که سعی دارد از خود به هم بسترش دهد، تلقی کند و نهایتا ترس از اینکه بروز این تجربه در ارتباطی که با فرد مقابل دارد تاثیر بگذارد.شاید بگویید خوب چه از این بهتر! اما مشکل این است که در خیلی روابط، نگه داشتن فاصله با دیگری، عملکرد های خاص خودش را دارد و از دست رفتن این فاصله برای بعضی آدم ها گران تمام می شود.فرد حتی می تواند با وجود لذتی که از رها شدن در نوازش های دیگری حاصلش می شود، در مقابل این میل مقاومت کند و آن به این علت که در زوجشان همیشه اوست که همه چیز را در دست می گیرد و کنترل می کند

در اینجا بجاست کمی نیز از” ترس از صمیمیت” سخن بگوییم

- ترس از صمیمیت

گفتیم “نگه داشتن فاصله ی عاطفی”، جزو مکانیسم های دفاعی بعضی از اشخاص است. صمیمیت عاطفی بین یک زوج، تنها به در آغوش هم خفتن و یا گفتن جمله های احساسی و جنسی خلاصه نمی شود.صمیمیت، دیگری را به عمق درون خود راه دادن را نیز شامل می شود. با اینکه احساس خوبی می تواند باشد ولی ریسک” بدفهمی”، “احساس کوچک شدن کردن” از جانب طرف مقابل را نیز به دنبال داشته باشد. به این دلیل و دلایل دیگر که در بحث ما نمی گنجد، در بعضی افراد رابطه ی صمیمی به منزله ی تجاوز به حریم شخصی شان است و چون رابطه ی جنسی به نوعی می تواند در خود شخص و یا در شخص مقابل، انتظار صمیمیت بوجود آورد، پس برای فرد به گونه ای به عنوان تهاجم نیروهای بیگانه به سرزمین درون تلقی می شود

اگر در عواملی که در بالا ذکر کردیم توجه کنیم، متوجه می شویم که” رابطه”، یکی از فاکتورهای مهمی است که در ایجاد “ترس از میل جنسی” نقش دارد. به همین دلیل لازم می دانیم در مورد چگونگی تاثیر این دو بر هم، نکاتی را بیان کنیم

میل جنسی و رابطه

یکی از تفاوت های عمده ی انسان با حیوانات در زمینه ی جنسی این است که امیال جنسی انسان از بعد غریزی شان بسیار فراتر می روند. از عواملی که برامیال جنسی انسان تاثیر فراوان دارد، رابطه های انسانی با تمام پیچ و خم هایش است.کیفیت و چگونگی رابطه عاطفی و روحی دو نفر، عامل تعیین کننده ای در ارتباط جنسی آن ها می باشد

امیال جنسی ما وقتی در رابطه با دیگری قرار می گیرند، با بسیاری عوامل دیگر ترکیب می شوند.ما، پیام هایی که در زندگی روزمره نمی توانیم به شخص مقابل انتقال دهیم، با امیالمان ترکیب می کنیم. به این معنی که رابطه جنسی برایمان تنها وسیله ای برای ارضای امیال نمی شود، بلکه می تواند ابزاری شود که به وسیله ی آن با زبان گاهی “غیر کلامی ” حرف های ناگفته مان را با دیگری در میان بگذاریم. و یا حتی خشم ها و عصبانیت ها و نارضایتی هایی که در ابعاد دیگر از شخص مقابل داریم، به روابط جنسی انتقال دهیم. میل به تحقیر ویا سرزنش دیگری نیز در رابطه جنسی می تواند انعکاس پیدا کند.خصوصا زمانی که استفاده از ” زبان ” و “حرف زدن “برای مطرح کردن مشکلات و دلخوری ها، کنار گذاشته شود، سکس به عنوان حوزه ای که درآن دو فرد بطورتنگاتنگ با هم در ارتباط هستند، تبدیل به فضایی ” مناسب ” (یا بهتر است بگوییم نامناسب!) برای “گفتگوهای های غیر زبانی” می شود. نوع رابطه ای که طرفین در زندگی روزمره با هم دارند، می تواند دربستر زناشویی ادامه پیدا کند.مثلا اگر زوج دچار مشکل” بازی قدرت” در رابطه شان باشند، حضور این پدیده در میل جنسی و در کیفیت معاشقه شان امکان دارد ایجاد اختلالاتی کند

میل جنسی در انسان، نیاز به شکوفایی رابطه در ابعاد روحی- عاطفی اش دارد و بطور متقابل، میل جنسی به دیگری، جزو پایه های یک رابطه ی شکوفا و صمیمی در زندگی زناشویی است.این دو عامل نه تنها در رابطه ی دو طرف مهم هستند، بلکه تاثیر بسزایی نیز در اعتماد به نفس و تصویری که فرد از خود و دیگری دارد می گذارد

در هر صورت واقعیت زیر انکار ناپذیر است

مشکل بتوان به کسی که به عنوان فرد برای ما ارزش قائل نیست، میل جنسی داشت

بر خلاف چیزی که خیلی از ما تصور می کنیم، در روابط طولانی مدت، عشق و یا حتی کشش جنسی بین دو نفر برای برقراری یک رابطه جنسی ارضا کننده، کافی نمی باشد. می بینیم که سیستم روانی و ارتباطی بشر، بدلیل پیچیدگی هایش، می تواند بطور مثبت و یا منفی بر “میل جنسی”، تاثیر بگذارد. تعمق در رابطه و نیز ترس های خودآگاه و ناخودآگاهمان، می تواند قدم مثبتی باشد برای اینکه با خواهش های جنسی خود مستقیم تر ارتباط برقرار کنیم

gooya news: منبع

مژگان کاهن – روانشناس

اخوند

تهران

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.